چند داستان دردناک درباره کولبران/ زنان برای فروش نان و سبزی به عراق می روند

اگر یک میلیون داشتم، کفاش نمی شدم

انجمن 24-مظاهر گودرزی: سیگار، چای، پارچه یا تلویزیون بسته بندی شده و از جاده های صعب العبور عبور می کند. یک روز از مرز می گذرند و معیشتشان به تیراندازی و افتادن و مین گره می خورد، هر کولبری هست. «گاهی اوقات کوله‌برها وقتی توسط مرزبانان گرفتار می‌شوند مجبور می‌شوند مسیر خود را تغییر دهند و می‌توانند به معدن بروند. من خیلی از آنها را دیدم که دست و پای قطع شده شان از این طریق قطع شد.» او گفت: «اگر ماهی یک میلیون تومان درآمد داشتم، خدا می داند، هرگز این کار را نمی کردم.

حکایت محمود حکایت غم انگیز نان و جان است. «ما پول نداریم چون شغل مناسب و شغلی نداریم که شروع به پرورش آن کنیم. اگر کسی شغل مناسبی داشته باشد، هرگز به تزکیه راضی نیست. اینجا کولبرها زن و بچه دارند، مستاجر هستند، شغلی ندارند، حتی اگر خطرناک باشد، باید زراعت کنند. یک بار در راه برگشت متوجه شدم مردم ایستاده اند و گریه می کنند، وقتی نزدیک شدم دیدم یکی از دوستانشان از ارتفاع افتاد و سرش به شدت مجروح شد. وقتی این لحظه را دیدم با خودم گفتم دیگر کشت نمی کنم اما به دلیل بی پولی دوباره فرهنگم را بارگذاری کردم و دوباره پرورش یافتم.»

از قطع نخاع تا کولبر پای مصنوعی

«ارکان» هم داستانی شبیه به «محمود» دارد، می گوید: «اگر کاری دارم، چرا پرورش بدهم، که معلوم نیست بروم سالم برگردم، یک لحظه پاهایت تمام شد، تو. پاییز هر وقت میرم از خدا میخوام که سالم برگردم همه فکر میکنم اگه یه اتفاقی برام بیفته دیگه نمیتونم برای زن و بچه ام کاری بکنم. اگر اتفاقی برای من بیفتد، چه کسی می خواهد از خانواده من حمایت کند؟ از هر کولبری بپرسید وقتی برای کولبری گریه می کند چه احساسی دارد. من فقط به این فکر می کنم که سالم برگردم. «هرکسی که از ترس و استرسی که متحمل می‌شود سالم و سالم برگردد، دیگر از نظر روحی ناراحت نیست.

  کنسرت تیپ ویژه نانسی عجرم در عربستان سعودی / عکس

بیشتر بخوانید: برای نجات 3 کولبر با کولاک و بهمن مبارزه کنید


ارکان 35 ساله، متاهل و دارای یک پسر است، می گوید: به دلیل بیکاری و بیکاری این کار را قبول می کنم. «برای زن و بچه‌اش نان سر سفره می‌آورد. کولبر به آن نیاز دارد، باید خرج خانواده‌اش را تأمین کند و برای یک لقمه نان باید کولبری درست کند، اما مرزبانان گاهی تیراندازی می‌کنند و کولبری زخمی می‌شود.»

هر که بلد باشد مثل محمود بسازد و تقویت کند، نگران است که روزی قدم بر مین های به جا مانده از جنگ کولبری بگذارد. حتی وقتی مرزبانان او را اخراج می کنند، به ما می گویند در همان مسیر حرکت کنید، چون وقتی از سر راه خارج شدیم می توانیم به معدن برویم. ناودانی داریم که در آن نخاع قطع شده است تا هزینه زندگی به عهده مردم باشد.»

توت نه زمستان دارد و نه تابستان، هر وقت نیاز به روزی باشد، پینه دوزها در خطرند، زمستان خطر پینه دوز را زیاد می کند، «ارکان» می گوید: سخت بود. “من یک بار در زمستان کولبر را انجام دادم، اما این مرگبارترین تجربه زندگی من بود. وقتی رفتم، به خودم گفتم که زنده برنخواهم گشت.”

زنان نیز کشت می کنند

ارکان از کولبری و زنانی که برای امرار معاش از مرز عبور می کنند، می گوید: «چند روستای زیر ما زنانی دارند که نان محلی درست می کنند و برای فروش به روستاهای عراق می آورند، آنها چند ساعت فاصله دارند.

سخنان باخمن توسط ارکان نیز تأیید می شود که بارها خود را تزکیه کرده است: «زنانی در پاوه و مریوان هستند که نیاز به تزکیه دارند، باید برای تأمین زندگی خود این کار را انجام دهند. حالا تو همون برف یه عده دارن مار کبرا درست میکنن یه چیزی مثل زنجیر به کفشاشون میبندن که تو برف لیز نخورن. باید از نزدیک دید که این کولبرها چقدر نان برای خانه و زندگی خود تهیه می کنند. در حال حاضر هم بسیاری از کارگران برای کار به سلیمانیه عراق می روند زیرا از ایران پول بیشتری می گیرند.

  موج جدید قطع همکاری با پرستاران 89 روزه

حیدر درباره کار زنان کرد در مرز گفت: «زنان هم تربیت می شوند. از طرفی زنانی را در برخی روستاها دیده ام که سبزی را سرخ کرده و برش می دهند. آنها را در عراق می فروشند و پس از بازگشت کالا را به ایران می آورند و می فروشند.»

من یک دلار برای دخترم یک گوشی هوشمند برای مدرسه خریدم

خود حیدر 35 سال سن دارد متاهل و یک دختر دارد، او هم از آن گوشی های ساده بود، باید یک هفته می رفتم کولبری تا بتوانم برای دخترم گوشی هوشمند بخرم تا با آن درس بخوانم. بیشتر ناودان‌ها برای خانواده‌هایشان فرآوری می‌شوند، ممکن است یک میلیون برای یک نفر کافی باشد، اما فردی که زن و فرزند دارد باید از کوه‌ها عبور کند.»

شغل اصلی حیدر در مریوان گلدوزی است اما انگار گرانی و شیوع ویروس کرونا بازار کار او را کند کرده است، می گوید: در کمین هستیم و باید مدتی در برف و سرما بمانیم. آخری که رفتم باید سه ساعت در برف منتظر می ماندم تا مرزبان ها بروند، چون اگر ادامه می دادیم یا کوله هایمان را می گرفتند یا تیراندازی می کردند. چند مار مار هم از سنگ می افتند، دایی ام از صخره های اورامان افتاد، 38 روز در بیمارستان کوثر سنندج در کما بود، بعد مدت ها خانه بود، اما حالا نمی تواند کار کند، دستانش. فلج شده اند.» او زندگی خود را تامین می کرد، خانه ای اجاره ای داشت و برای زندگی به روستا بازگشت.

از ترجیحات کاری در عراق تا لیسانس در کولبر

مسعود 41 ساله است، می گوید یراق آلات بلد است، اما مثل دیگرانی که به دلیل کم کاری به کولبری می روند، برای کولبری کار می کند: ما باید زراعت کنیم، اینجا کارخانه ای نیست که کار کند. لیسانسه ها هم کولبری میکنن، ما باید، اگه مجبور نبودیم، هیچوقت کولبری نداشتیم، کولبری کار سختیه، ساعتها بار روی دوش میکشی، خطر تیراندازی هست، تابستون که رفتیم کولبری. برگشتیم، متوجه شدیم که گروه پشت سرمان «دو نفر کشته شدند» تیراندازی کردند.

  نصب دوربین های جدید در صندوق عقب بزرگراه ها; "تخلف بازی هوشمندانه ای نیست"

مسعود با اشاره به مشکلات برخی از مردم گفت: برخی افراد در صورت داشتن گذرنامه یا آشنایی برای کار به عنوان کارگر یا بنایی به عراق می روند، برخی دینار می گیرند و برخی نیز که برای ایرانی ها کار می کنند پول ایرانی می گیرند. آنها به جای کولبری ترجیح می دهند در عراق با تمام خطر کار کنند.»

دیدگاهتان را بنویسید