فصل مهاجرت اعتیاد انجمن 24

فصل مهاجرت اعتیاد

انجمن 24- معتادان آواره که صبح از گلخانه هاوران رها می شوند و در ازای دریافت پول برای مصرف مواد به ناهار می روند. وارد پارکینگ می‌شوند، کلاه می‌دزدند، توری‌های پارکینگ را می‌شکنند یا فاضلاب‌های آهنی را جدا می‌کنند. مردان و زنانی که به طور همزمان احساس ترحم و ترس را در شهر پخش می کنند. معتادانی که تمام زندگی‌شان چرخه‌ای تکراری از خواب و بیداری و تلاش برای رسیدن به زمین بعدی در بالای کوهی صخره‌ای نزدیک یک کارخانه سیمان است. اما این چرخه هیچ شباهتی به زندگی مردم این محله قدیمی ندارد. افرادی که به امنیت فرزندان خود اهمیت می دهند.

شهر 50 هزار نفری رضویه تهران با مشکلات رفاهی زیادی دست و پنجه نرم می کند اما وقتی با مردم صحبت می کنید اولین مشکل حضور معتادان در شهر است و محل اقامت در ارتفاعات مشرف به شهر تجمع است. مکانی برای معتادان مکانی ترسناک که گفته می شود تا همین اواخر توسط برج های مراقبت و توپ محافظت می شد.

از خروجی بزرگراه امام رضا (ع) به سمت شهر می رویم. ورودی پر از گاراژ است و مردم در حال حرکت هستند. خانه ها با دیوارهای نقاشی شده جفت شده اند. اما پارک کوهسار محل تجمع زنان و مردان سالخورده ای است که می خواهند چند ساعتی بیرون از خانه جمع شوند. چند نفر شطرنج بازی می‌کنند و دو یا سه کیف هم کیف و لباس‌هایی می‌فروشند که توسط زنان ساخته شده است. گفتگو را با پیرمردی باز می کنم که روی صندلی نشسته و در برابر آفتاب تاریک زمستانی تسلیم شده است. او پر از دل است و از پیشرفت ناامید است. وی با اشاره به توالت در پارک گفت: صبح همه معتادان جمع می شوند و بعد هیچکس نمی تواند به توالت برود. صبح و عصر اینجا پرسه می زنند و دزدی می کنند. شما به بالای پارک بروید و ببینید که تمام میله های پارک برداشته شده است.

او که 35 سال است در منطقه کاروان یا شهر رضویه زندگی می‌کند، می‌گوید این مکان ارزان و خلوت اما غیرممکن بود.


بیشتر بخوانید: رسیدگی یا تداوم بی خانمانی؟


چند پیرمرد دیگر آمدند و یکی از آنها با عصبانیت شروع به گفتن کرد: «ما نه شب داریم و نه روز. ناگهان صبح به هر خانه ای که باز مانده حمله می کنند. این حرفه ها چیزی نیست که هیچ کس نمی داند. شورا می داند، شهردار هم می داند. آنها 6 سال است که در اینجا می گذرند. «در بالای کوه سنگی افسران، نگهبانان و مواد زیادی وجود دارد.

کمی جلوتر دور کیف و لباس چند زن روی صندلی نشسته بودند. می پرسم آزار و اذیت این معتادان برای چیست؟ نگرانی من: «فرزندان ما برای بیرون رفتن امن نیستند… هر 20 روز یک بار به پارکینگ می آیند و وسایل را برمی دارند. شورش کردیم… انگار همه معتادان تهران در این منطقه جمع شده بودند، نگاهم به دوربین است، ساعت 3:30 بامداد باری را روی دوش آنها می کشم… تا الان کلاه ماشین را گرفته اند و چادر چند بار لباس کار و کفشم را بردند. من نمی دانم چگونه چراغ را از خانه بیرون آوردند.

معتادی از کنار پارک می گذرد و همه به او و زن نگران خیره می شوند. سکوتش را می شکند و می گوید: بعد از اینکه چادر همسرم را گرفتند متوجه شدیم که تازه آن را گرفته اند. شوهرم برای یافتن چادر به کوه سنگی رفت، وقتی به قله رسید چاقوی بزرگی بیرون آورد و خواست همسرم را بکشد. از آن روز به بعد هر وقت دیدم برای حمل وسایل به حیاط می آیند، به پسر و شوهرم نگفتم. شوهرم مرا سرزنش می کند و می گوید دزد را می بینی و چیزی نمی گویی؟ چه می توانم بگویم؟ «آیا اشکالی ندارد که فرزند خردسالم یا همسرم آسیب ببینند؟» زن دیگری می گوید: «چرا دولت آنها را جمع نمی کند؟» آنها را جمع کنید، رها کنید و به آنها کار بدهید. آنها هم جوان هستند، یک مادر و یک خواهر دارند».

پناهگاه سنگی کوهستان و مشکلاتی که گذر معتادان برای شهر رضویه ایجاد می کند چیز جدیدی نیست. این محل چندین بار پاکسازی شد و حتی به گفته اهالی، ستاد مبارزه با مواد مخدر چندین بار به این محل حمله کرد و تیراندازی نیز صورت گرفت. اهالی منطقه معتقدند مهم ترین دلیل حضور این محله گلخانه هاوران است که هر روز صبح این افراد را که حدود 400 نفر تخمین زده می شود در شهر ترک می کنند.

به میدان می رویم تا این مکان ترسناک را از نزدیک ببینیم. اما آنچه در بالای کوه به چشم می خورد، لودرها و کمپرسی های شهرداری است. با تعجب از خانمی که جلوی خانه‌اش نزدیک مزرعه ایستاده می‌پرسم: «آنجا چیست؟» دو روز است که مأموران شهرداری و نیروی انتظامی به آنجا سفر می‌کنند و اوضاع آرام است. امیدوارم این بار بتوانم این وضعیت را جمع آوری کنم. من 30 سال است که در این محله هستم و این نوه های من هر روز چیزهایی می بینند و فحاشی می شنوند که واقعاً بد است.

از جاده خاکی بالا می رویم. ما دیواره های دوده کارخانه بتن را رد می کنیم. آتش به جا مانده از معتادان روشن می شود و چند کیسه شن و یک بولدوزر در انتظار دستور هستند و کمی جلوتر روی چند تپه دیگر مردان جمع می شوند. یکی از آنها مهدی رحیمی شهردار منطقه 4 منطقه 15 و چند نفر از مسئولان شهرداری و راننده است.

منطقه پر از ته سیگار و سرنگ های مستعمل است. در کنار دیوارهای سیاه، بلوک و آجر مانند صندلی چیده شده است. مهدی رحیمی می‌گوید یکی از اولین خانواده‌های محله است و با انرژی از کارهای انجام شده می‌گوید: برای تردد بچه‌های نیروی انتظامی مانع شدند. پلیس آمد و گفت: یک محور از کشور به ما بدهید که به اتوبان امام رضا (ع) می رسد، چون وقتی از آن طرف آمدند معتادان به بزرگراه فرار کردند و بارها تصادف کردند و کشته شدند. اکنون دو محور ایجاد کرده‌ایم و حتی بالاتر از آن یک میدان درست کرده‌ایم، بنابراین اگر دوباره سنگ‌ها را جمع‌آوری کنند، یک محور دیگر خواهیم داشت. در حال پاکسازی و تسطیح محور جدید هستیم.» اینجا، زیرا دسترسی به پلیس راحت تر خواهد بود.”

او در حال بررسی طرحی برای جمع آوری معتادان به مواد مخدر در سطح شهر است تا این محله از رونق کمتری برخوردار شود. رحیمی می گوید کاربری گلخانه هاوران به مرکز ترک تغییر یافته است که با این کار هر روز صبح از سرایت معتادان در این منطقه جلوگیری می شود. یعنی وضعیت قبلی تمام شده است. تلاش می کنیم این وضعیت را ثابت نگه داریم، اما نیاز به همکاری نیروی انتظامی و سایر سازمان ها دارد.

از تپه بالا می روم و گلخانه را می بینم و معتادان بدون توجه به ماشین هایی که در بزرگراه حرکت می کنند به سمت کوه مسگرآباد فرار می کنند. حال باید منتظر ماند و دید آیا پروژه های فعلی می توانند این محله را به مکانی امن برای خانواده ها و مردم تبدیل کنند یا خیر.

دیدگاهتان را بنویسید