دستگیری مرد خطرناک در آخرین سنگسار

به گزارش همشهری، اولین سنگسار این جنایتکار خطرناک دوازدهم هازارد امسال صورت گرفت. در آن روز ماموران پلیس راهور تهران در اتوبان یادگار امام درگیر حادثه ای عجیب شدند. چند سنگ به سمت خودروهای در حال حرکت در بزرگراه پرتاب شد و راننده خودروی پراید که مردی 33 ساله بود مورد اصابت سنگ به سر قرار گرفت. در این حادثه چند خودروی دیگر نیز آسیب دیدند و تعدادی از رانندگان نیز مجروح شدند. اگرچه در ابتدا به نظر می رسید سنگ ها از ساختمان در حال ساخت بر روی خودروهای مجاور سقوط کرده است، اما این حادثه مرگبار محرز شد، اما بررسی ها نشان داد که تصادف عمدی بوده و فردی در بزرگراه سنگ پرتاب کرده است. و او این واقعه را درک کرد.

هنوز مشخص نبود که این مرد کیست و انگیزه او از ارتکاب این اقدام خطرناک چه بوده است تا اینکه حادثه ای مشابه در بزرگراه نواب در 18 آذر رخ داد. مردی در وسط بلوار با پرتاب بلوک های سیمانی در بزرگراه، زن جوان معلم و راننده خودروی ساندرو را در سر بلوک سیمانی به کام مرگ کشاند و چند خودرو دیگر نیز آسیب دیدند و رانندگان آن مجروح شدند.

فرار ناموفق پس از آخرین سنگسار
بیش از 50 تیم از 2 پلیس پیشگیری و توضیح کلانشهر مامور رسیدگی به این پرونده و شناسایی عوامل پرتاب سریالی شدند. تحقیقات منجر به دستگیری حداقل 10 مظنون شد و با ادامه تحقیقات، پلیس روز پنجشنبه (23 ژانویه) از حادثه سنگ دیگری در نزدیکی بزرگراه نواب خبر داد. پرتاب کننده سنگ 3-4 سنگ به سمت خودروهای پژو و سمند در حال حرکت پرتاب کرد و با وجود اینکه تلفات جانی نداشت، خودروها را تخریب و دو نفر را مجروح کردند. چند نفری که شاهد این اقدام خطرناک سنگتراش بودند با پلیس تماس گرفتند و همزمان متهم فراری را پس از سنگسار تعقیب کردند که در نهایت با تلاش مردم و حضور ماموران پلیس دستگیر شد.
به گفته سردار حسین رحیمی، فرمانده انتظامی تهران، متهم 45 ساله در بازجویی به جرم خود اعتراف کرد و متوجه شد که اقدامات وی در این مدت منجر به کشته شدن 2 نفر و مجروح شدن حداقل 6 نفر و خسارت به 8 دستگاه خودرو شده است. به گفته فرمانده انتظامی تهران، این مرد اقدام به کمین و پرتاب سنگ به سمت خودروها در نقاط تندرو کرد که نشان می دهد به قصد آسیب رساندن و کشتار جدی اقدام کرده است. از سوی دیگر بررسی ها نشان داد که وی هیچ گونه همدستی نداشته و تمامی این اقدامات را خودش انجام داده است.

مردمم مسخره ام می کردند!

اسمش علیرضا است. متولد 1955 مجرد و بیکار. وی همچنین سابقه رها شدن و بستری شدن در بیمارستان روانی را دارد. علیرضا ظاهری آشفته دارد و حرفه های عجیبی دارد. او در یک ماه گذشته حدود 20 بار در نقاط مختلف پایتخت سنگسار شد و گفت که قصد دارد گلایه خود را از مردم باز کند، اما پس از دستگیری متوجه شد که اقدام خطرناکش باعث کشته شدن دو نفر شده است.
چرا به ماشین ها سنگ پرتاب کردی؟
چون همه اذیتم می کردند. از برادران و خواهرانم گرفته تا قوم و قبیله مادرم. همه اینها مغزم را خراب کرده بود و دنبال راهی بودم که خودم را خالی کنم.
یعنی مردم شما را اذیت کردند؟
همین مردم پدرم را مسخره می کردند، من را مسخره می کردند. چرا باور نمی کنی؟ چرا به من گوش نمی دهی! مردم و جامعه حق من را خوردند و مرا اذیت کردند. و من نمی دانم چگونه از خودم دفاع کنم. من زبانی نداشتم که از ظلمی که او به من می کرد محافظت کنم.
آیا می توانید چند نمونه از آزار مردم و جامعه را بیان کنید؟
تحت عناوین مختلف سرکوب شدم. مثلاً در پیاده رو راه می رفتم و مردم را از چپ به راست نگاه می کردم. گویی مسئول بدبختی های آنها یا مسبب مشکلاتشان هستم. یک بار برای خرید شیرینی به شیرینی فروشی رفتم، شیرینی فروشی سرم کلاه گذاشت! مثلا برای 80 هزار تن شیرینی با من 40 هزار تن شیرینی حساب کرد! یا مثال دیگری که می خواهم از اقدام عجیب مرد جوانی که در صنعت موتور کار می کرد برایتان بگویم. او به این بهانه که به سمت چپش نگاه کردم، مرا مسخره کرد و سپس او را به مغازه‌اش کشاند و مرا کتک زد و فحش داد. موارد دیگری هم هست ولی نیازی به تعریف ندارم.
خانواده هایتان چگونه شما را مورد آزار و اذیت قرار دادند؟
فقط خواهر و برادرم و قبیله مادری ام مرا آزار می دادند. پدر و نامادری ام خیلی به من لطف داشتند. در واقع 10 سال پیش مادرم فوت کرد و پدرم دوباره ازدواج کرد. بعد از فوت مادرم همه مرا سرزنش کردند. در واقع مرا مقصر مرگ او می دانستند. گفتند مادرم را سکته کرده و فوت کرده ام. مادرم بیماری قلبی و دیابت داشت. اتفاقاً او مرا خیلی دوست داشت. وقتی زنده بود همیشه من را در آغوش می گرفت و می گفت دوستم دارد. او نگران و دلسوز بود و گفت زبانی برای دفاع از خودم ندارم. همه این ها به کنار، خواهرم سال ها پیش به طلاهایش پشت کرد و به پدرم گفت که من طلاهایش را دزدیده ام. برادرم همیشه به من بی احترامی می کرد و من را کتک می زد. با اینکه بچه اولم ولی هیچ وقت مورد احترام نبودم.
آیا با خانواده خود زندگی می کنید؟
خیر من فقط کنار خیابان دامپزشکی زندگی می کنم. پدرم خرج غذا و کرایه ام را می دهد. خواهر و برادرم هم ازدواج کرده اند.
آیا مجرد هستید؟
من مجردم و همیشه از تنهایی رنج برده ام. من می خواستم عاشق شوم و ازدواج کنم، اما هیچ کس عاشق من نشد. همه مرا مسخره می کردند. شاید یکی از دلایلی که عصبانیتم را با سنگسار بیرون ریختم، تنهایی ام بود. این فشار زیادی به مغزم وارد می کند.
آیا شما معتاد هستید؟
اصلا. من از مواد مخدر و الکل استفاده نمی کنم.
در مورد قرص های اعصاب چطور؟
خیر قرص هایم را قطع کرده بودم. برای اینکه من مریض هستم. 27 سال پیش معلوم شد که من یک بیماری عصبی دارم. من حتی پرونده پزشکی دارم و چندین بار در بیمارستان های روانی بستری شده ام.
برگردیم به پرونده، چند بار او را سنگسار کردی؟
حضور ذهن ندارم ولی کم نبود!
آیا می دانستید یک اقدام خطرناک جان 2 نفر را گرفت؟
من نفهمیدم دارم چیکار میکنم از کجا بفهمم به سمت این خانم سنگ پرتاب شده است؟ من با کسی دشمنی نداشتم. هر وقت اعصابم خورد شد 4 یا 5 تا سنگ برداشتم و بی هدف پرت کردم. هدف من از بین بردن ماشین ها بود. همین امروز که دستگیر شدم متوجه شدم 2 نفر کشته شده اند و خیلی ناراحت شدم.
چه زمانی از روز صعود کردید؟
حدود ساعت 5 صبح تا 7 بعد از ظهر
چرا صبح زود؟ آیا وقت خواب نرسیده بود؟
اول اینکه خواب من اصلاً رویا نیست و نمی توانم راحت بخوابم. دوم اینکه صبح زود خیابان خالی است، مثلاً اگر به ساعت شلوغی بروم که مردم یقه ام را بگیرند و مجبورم کنند ماشینشان را خراب کنم. هر وقت در خیابان ماشین می دیدم برای خودم می خواستم. من تعجب کردم که چرا مردم باید ماشین داشته باشند، اما من ندارم. خدا به من ماشین نداده!
معمولا در کدام مناطق صخره نوردی می رفتید؟
خیابان نواب، یادگار، شیخ فضل الله یا اشرفی…
هر روز رفتی؟
نه هر چند روز یکبار
داستانی داری
این اولین بار نیست که دستگیر می شوم.
چقدر درس می خواند؟
تا فارغ التحصیلی درس خواندم. با اینکه می خواستم درس بخوانم به دلیل بیماری روانی نتوانستم ادامه دهم.
آیا شما کار می کنید؟
نه، من از سال 84 بیکار هستم، در یک شرکت نساجی و سپس چاپخانه کار می کردم. پدرم هم آمد و با صاحب کارم در میان گذاشت تا مزاحمم نشود. چون رها شده بودم، اما صاحب کارم، شریک پدرم، حقش را خورد و فرار کرد. من از آن زمان بیکار بودم و پدرم خرج من را داد. همانطور که گفتم پدرم هم مثل من نمی توانست حقش را از مردم بگیرد. اسم پدرم را آوردم و دلم برایشان سوخت. لطفا مرا پیش آنها ببرید. البته پلیس به من گفت که پدر و نامادری ام برای بررسی پرونده ام برای جاسوسی آمده اند. امیدوارم به زندان منتقل شوم نه اینکه در زندان باشم.
چرا؟
میترسم؛ چون در زندان احساس نوستالژی می کنم.
آیا تا به حال دستگیر شده اید؟
نه برای اولین بار. نمی دانم چگونه به سوال شما پاسخ دهم، اما در زندان احساس بهتری دارم تا در زندان!


ریشه های خشم
سیدکاظم ملکوتی – استاد روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران

در روزهای اخیر دو مظنون توسط پلیس دستگیر شدند که هر دو بدون اطلاع قربانیان خود را مجروح کردند. اول مردی که با پرتاب سنگ در بزرگراه ها قصد داشت به خودروهای شهروندان آسیب بزند اما دو نفر را به قتل رساند و دومی جوانی که خودروهای لوکس و گران قیمت را به آتش کشید.
اولی می گوید مردم دشمن او هستند. دومی ادعا می کند که می خواسته از افرادی که وضعیت مالی خوبی دارند انتقام بگیرد. نقطه عطف در اظهارات این دو متهم عصبانیت آنهاست. خشمی که در نهایت آنها را به اقدامات هولناک و جنون آمیز سوق داد. اما ریشه این عصبانیت چیست و چه عواملی این افراد و امثال آنها را به این مرحله می رساند؟ مشکلات روانی ابعاد و ریشه های مختلفی اعم از اجتماعی، فرهنگی، فردی، روانی و… دارد که نیاز به بررسی کامل دارد. برای آن دسته از افرادی که از روی عصبانیت شروع به پرتاب سنگ و آتش زدن ماشین کردند، احتمالاً برای مدت طولانی روحیه پرخاشگری و بدبینی داشتند، اما به شکل ملایم تری خود را نشان می داد. با گذشت زمان و عدم رسیدگی، اکنون بدبینی و پرخاشگری آنها شکل گرفته و به این شکل تجلی یافته است. چنین افرادی شخصیت های متفاوتی دارند و دایره وسیعی را تشکیل می دهند. از یک فرد کمی انفجاری گرفته تا بدبینی و پارانویا و حتی افسردگی.
اما ریشه های اجتماعی چنین رفتاری چیست؟ محرومیت، اختلاف طبقاتی، تورم، فقر و… تنها چند نمونه از تفاوت های اجتماعی است که بر رفتار چنین افرادی تأثیر می گذارد. این امر منجر به بروز رفتارهای خشونت آمیز در جامعه شده است. از سبقت ساده و نبرد برای جای پارک گرفته تا مسائل مهمتر. این افراد مدام با یکدیگر درگیر هستند. گاهی همین درگیری های ساده به اتفاقات بزرگ و تلخی مانند قتل منجر می شود. لازم به ذکر است در شرایطی که میزان خشونت زیاد است و فرد مدام شاهد رفتارهای خشونت آمیز است و همچنین شرایط سخت اقتصادی، زمینه های خشم و برخی شاخص ها مانند شاخص بدبختی را نشان می دهد که نشان دهنده استاندارد است. زندگی را بدتر می کند و راه را برای رفتار خشونت آمیز هموار می کند. علاوه بر این نکات، خشونت پیامدهای فرهنگی و تربیتی نیز دارد. وقتی درگیری، فریاد و … را می بینیم. در خانواده های معمولی و رفتارهای خشونت آمیز در خانواده رایج است، گفتمان تهدید، فشار، اجبار و غیره دائمی است. در جامعه، رسانه ها و سخنرانان اجتماعی، از جمله کودکان و نوجوانان، می بینند که گفتمان عمومی به گونه ای است که مردم از طریق درگیری و فریاد به کار خود ادامه می دهند. آنها همین روش را انتخاب می کنند و این اساس یادگیری اجتماعی است. اما با وجود همه زمینه های خشم در جامعه، چگونه می توان افراد عصبانی را کنترل و درمان کرد؟ اگر موضوع این خشم فردی باشد، بهترین درمان، آموزش مهارت های اجتماعی و آموزش گفتمان است. پرخاشگری باید جایگزین گفتگو شود، زیرا یکی از دلایل پرخاشگری، محرومیت است. اولین ویژگی محرومیت خشم و پرخاشگری است. اما وقتی گفتمان در جامعه و خانواده حاکم می شود، آن وقت کودک به این فکر می کند که خواسته ها و نیازهای او چیست و خواسته هایش با گفتگو و ارتباط موثر برآورده می شود نه خشونت و پرخاشگری. در جامعه هم همینطور است. اگر گفتمان، مهربانی، گفتار و عقلانیت جایگزین خشونت شود، شهروندان از این روش پیروی می کنند و سلامت روان بهتر می شود. در سال های اخیر توجه مسئولان به آسیب های اجتماعی بیشتر شده است. امیدواریم این توجه منجر به کاهش خشونت و آسیب های اجتماعی شود.

دیدگاهتان را بنویسید