اشک های حسرت مادرخوانده پس از جنایت هولناک – خبر زنده

به گزارش همشهری ساعت 12:30 یکشنبه 21 خرداد، زن جوانی با اورژانس تماس گرفت و عزاداران اعلام کردند حال پسرش خوب نیست و نبض ندارد. او سپس با ۱۱۰ تماس گرفت و گفت که مرتکب جنایت هولناکی شده و پسری را کشته است.

طولی نکشید که اورژانس و پلیس به خانه این زن که آپارتمانی در غرب تهران بود رسیدند. هنگامی که اورژانس بدون نتیجه عملیات احیاء را آغاز کرد، جسد پسر 6 ساله ای در اتاق انتظار پیدا شد.
زن جوان گوشه ای نشسته بود و بی وقفه گریه می کرد. با گزارش این حادثه به قاضی محمدجواد شفیعی، بازپرس جنایی تهران، تیم تحقیق راهی محل شد و زن جوان به اتهام قتل عمد دستگیر شد.
شواهد نشان می دهد پسر بچه 6 ساله ای بر اثر فشار بر عناصر حیاتی اطراف گردنش کشته شده است. از سوی دیگر زن جوان که نامادری اوست با اعتراف به کشتن فرزند شوهرش می گوید که کنترل لحظه را از دست داده و نمی تواند عصبانیت خود را کنترل کند. او گفت دیوانه است و در حالی که بسیار عصبانی بود جان یک پسر بی گناه را گرفت و اکنون بسیار پشیمان است. متهم پس از اعتراف به ارتکاب جرم و ابراز ندامت، با دستور بازپرس جنایی در تهران جهت بررسی وضعیت روحی و روانی در اختیار کارشناسان پزشکی و حقوقی قرار گرفت.

خشم مرا به یک قاتل تبدیل کرد
این زن جوان متولد 1356 است که حدود سه سال پیش با پدر یک پسر 6 ساله ازدواج کرد و از آن زمان تاکنون با هم زندگی می کنند. زن جوان گفت: عصبانیت ناشی از فشار و تهدید مادر پسر، او را به یک قاتل تبدیل کرده است. گفتگو با او را بخوانید.

  خط قرمز بادیگارد غیور - خبر زنده

با همسرت اختلاف داشتی؟
نه مشکلی بین ما نبود. فقط گهگاهی مثل همه زوج های دیگر با هم دعوا می کردیم اما مشکل حادی نداشتیم.
پس چرا جان پسر بی گناه همسرش را گرفت؟
دلیل عصبانیت من رفتار مادر پسر بود. با این حال، من یک حمله عصبی دارم و خیلی سریع ناراحت می شوم و کنترل خود را از دست می دهم. همسر اول شوهرم آنقدر مرا مورد آزار و اذیت قرار داد که من حتی نفهمیدم چه زمانی با دستانم جان یک پسر بی گناه را گرفتم.
او چگونه رفتار کرد؟
همسر اول شوهرم، مادر پسر، همیشه با ارسال پیام یا تماس مرا مورد آزار و اذیت قرار می داد. او مدام مرا تهدید می کرد و می گفت من زندگی او را خراب کردم و شوهرش را مجبور به طلاق کردم. او پیامی فرستاد و گفت که می‌دانست من به پسرش بدرفتاری می‌کنم، اما اینطور نبود. با پسر همسرم رابطه خوبی داشتم و چون بچه نداشتم او را مثل پسر خودم دوست داشتم و احساس می کردم مادر واقعی او هستم. پسر همسرم با من مشکلی نداشت و با هم رابطه خوبی داشتیم اما مادرش خیلی اذیتم کرد و با حرف هایش اذیتم کرد. فکر می کرد زن و پسرش را گرفته ام.
چه شد که او در روز حادثه جان یک پسر بی گناه را گرفت؟
همسرم برای یک مأموریت به خارج از تهران سفر کرده بود. ساعت حدود 12 ظهر بود که همسر اول شوهرم به من پیام داد و همان حرف را تکرار کرد. عصبانی بودم و یک لحظه نتوانستم عصبانیتم را کنترل کنم. به سراغ پسر شوهرم رفتم و او را از تمام نگرانی هایم راحت کردم. نمی دانستم دارم چه کار می کنم و وقتی از خواب بیدار شدم پسر را دیدم که روی زمین افتاده است. با دستانم خفه اش کردم و حدود نیم ساعت شوکه شده بالای بدنش ایستادم. وقتی به هوش آمدم بلافاصله با آمبولانس و پلیس تماس گرفتم و درخواست کمک کردم.
پسر همسرت پیش مادرش نرفت؟
او زود پیش مادرش بود و شوهرم هر از گاهی او را به خانه می آورد و من از او مراقبت می کردم تا اینکه حدود 3 یا 4 ماه پیش شوهرم پسرش را برای همیشه به خانه ما آورد و من مجبور شدم با هم زندگی کنیم. ما با هم مشکلی نداشتیم و نمی دانم چه شد.
کی با همسرش ازدواج کرد؟
من حدود 3 سال پیش با همسرم آشنا شدم و او پیشنهاد ازدواج داد. همسرم به تازگی از او طلاق گرفته بود و من راضی به ازدواج با او شدم. با اینکه می دانستم او یک پسر کوچک دارد، قبول کردم که با او زندگی کنم، اما نمی دانستم که ماجرا به اینجا ختم می شود. متاسفم و می خواهم زمان برگردم. ای کاش در این لحظه تنها نبودم و می توانستم عصبانیتم را کنترل کنم.

  مقامات دولتی از چه فیلتر سوئیچ هایی استفاده می کنند؟

دیدگاهتان را بنویسید